عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )

113

مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى

ونظرش را سخته مىدانسته‌اند ، جامى مىنويسد : « أمير اقبال سيستانى در راه سلطانيه با شيخ كمال الدّين عبد الرزّاق همراه شده بود ، از وى استفسار آن معنى كرده . . . » روشن است كه در نظر أمير اقبال كه از مصاحبان ويژهء علاء الدّوله بود وبه اقتفاى شيخش نظري به اين سخنان نداشت ، كاشاني در مرتبه‌اى بوده است كه مىتوانسته به توضيح وتنقيح آن مباني بپردازد . از انضمام اين دو بند أخير مىتوان به اشتهار أو در ميان همهء نحله‌هاى صوفي آن روزگار - خواه ارادتمندان وخواه مخالفان محيى الدّين - پى برد . بنظر اين بنده ، تلطيفى كه در نظريات تند علاء الدّوله دربارهء ابن عربى در آخرين سالهاى زندگيش بچشم مىخورد را مىتوان با راهنمائىهاى كاشاني - حدّ أقل بعنوان يكى از عوامل عمده - در ارتباط دانست ، گفتيم كه كاشاني از پى اين مكتوب سفري به سمنان داشته است ودر خانقاه سمنانى با أو ملاقاة نموده است وباز مىدانيم كه علاء الدّوله در پايان عمر « مىفرموده كه من هر گونه طعن غليظ كه به نسبت شيخ محى الدّين ظاهر گردانيده‌ام بالآخرة از قصور فهم خود دانسته از آن نوع اعتقاد ، طريق انصراف واجب ديده‌ام » « 1 » . وباز همو وصيّت كرد تا در آثارش هر كجا از شيخ أكبر به زشتى نامى برده است ، آن را به آب خرد بشويند وهم در جواب مريدى كه از انجام ابن عربى سؤال كرد ، أو را أهل حق ومصيب خواند . « 2 » مىبينيم كه اين پير خشمگين كه در جواب كاشاني آن چنان بمحيى الدّين تاخت ومخاطب خود را به سبب جانبدارى از شيخ أكبر بدور از « طيب لقمه وصدق لهجه » خواند ، پس از اين مكاتبات وسرانجام ملاقاة با عبد الرزّاق اين چنين به « قصور فهم » خود اعتراف مىكند وشيخ أكبر را در آرايش مصاب مىداند . بنظر اين بنده نمىتوان اين تغيير را بدون در نظر گرفتن كاشاني وانديشه‌هايش تحليل نمود . 4 - فزونى رسائل كوتاه كاشاني نيز مىتواند راهنمائى باشد تا ما را به مرتبت أو در ميان همكيشان آن روزگاريش واقف سازد . چه اين رسائل خرد ، معمولا از پى سه امر فرآهم مىآمده‌اند :

--> ( 1 ) . بنگريد : مقدّمه أستاذ مايل هروى بر مصنفات فارسي أو ص 47 . ( 2 ) . بنگريد : چهل مجلس ص 137 ، 353 . نيز مأخذ پيشين .